Posts

طوطی شکر سخن

Image
فیلم « آسو شی یتد پرس » مقیم مملکت محروسه « جابان » که در عجمستان بعلت لنکت زبان او را « ژاپن » تلفظ کنند، در مورخه 21 ماه مه سال 2008 که مقارن است با   چهارشنبه اول اردیبهشت ماه سال 1378 جلالی، چنین معروض داشته است:< در دیاری بنام« Nagareyama »، طوطئی ازرق فام زندگی همی کردی. لیک روزی از روزها طوطی شیرین سخن درب قفس را بازیافتی، لاجرم درنگ را جایز ندانستی و دل بدریا بزدی و از آن حصار غم فزا پرکشان بیرون بشدی و از نظر ها ناپدید بگشتی. قوای نظمیه « جابان »که گویی در این دیار مشغلهء مرسوم و متداول همچون سرکوب رعایا و ایلات و عشایر و یا طلاب علوم جدیدهء ظاله یا چپاول بیت المال لا تحد و تحصی را ندارد در پی گریز این پرنده مستمسکی یافتندی تا بجولان در آیند و خودی بنمایانند، لذا دامن دشداشه بکمر تنبان زدی و در ارتفاعات و باغات اقصی نقاط بلد بتفحص پرداختی و سر انجام آن طوطی از قفس پریده را دستگیر نمودی و اورا به دار الشفای بیطار خانهء مدینهء مذکوره تحویل دادی. پس از نیل باین توفیق عظمی، از مناره های مکلی به صلیب و نه قمر مقعر شهر منادی سر دادندی که   < ایهالناس،...

جانشین عیدی امین

Image
سفر به اوگاندا اوگاندا تا سال   1341 خورشیدی رسمآ مستعمره انگلستان بود. رئیس قبلی عیدی امین بود که 35 سال پیش سرنگون شد. در حال حاضر حضرت « اییوری موسونی » حاکم اوگاندا می باشد. «موسونی» می فرمایند در این   35 ساله که ما همه اش مشغول بگیر بگیر و بکش بکش بودیم. فقط چند سالیه که ثبات به اوگاندا برگشته. ایشان ظاهرآ دانشگاه هم رفته و اختصاد خوانده و مارکسیست می باشد. 45 سال پیش در زمان عیدی امین باستخدام سازمان امنیت اونگادا در آمد. اوگاندای فعلی 37 میلیون جمعیت دارد. از این 37 میلیون یک میلیون آواره شدن. عوضش هرچه دلتان بخواد شکنجه وجود داره. بلای بسر « اوپوزیسیون » در آوردن که اون سرش ناپیدا. کوچیکش ضرب و شتم و حبسه. کودک کاری یا کار کردن اطفال بجای مدرسه رفتن تا دلت بخواد زیاد شده. این کاپوچینوی که در انگلستان میخورن همه اش از برکت وجود صادرات اونگاندا است یعنی قهوه . میگویند اونگاندا بین 2000   و 2003 رشد اختصادی دو و نیم درصدی داشته اما همزمان نرخ ( نرخ قیمت و بهای اجناس باشد ولی ...) فقر و فاقه بالا رفته و به سه و هشت دهم در صد رسیده. عده که غرض ورزی می...

عجمستان

در هر زبانی، ضرب المثل ها مشخصاتی بشرخ زیر دارند: برخورداری از ایحار، در بر داشتن حقیقتی کلی و عام، داشتن قدمت تاریخی، برخورداری از کثرت استعمال و بالاخره متعلق نبودن به شخصی خاص، علی الخصوص جیره خواران و صله بگیران. علیرغم عمر طولانی ، روزی عمر هر مثلی بسر میرسد مانند < خر کریم را نعل کردن >. دیگر اینکه مثل در خیلی از موارد در شمار مجاز و استعاره قرار دارد و ترجمه تحت الفظی   آن موجب از بین رفتن معنی ضمنی آن میگردد. مثلآ: ترجمه تحت الفظی این مثل انگلیسی < Put the cart before the horse > < اسب را پشت درشکه نمی بندند .> نمی شود. مفهوم ضمنی این مجاز چنین است: < وارونه کردن ترتیبات مرسوم و متداول .> در عجمستان مقابل این مثل انگلیسی مثلی موجود هست که میگوید: < سرنا را از سرگشادش زدن > و سرنا همان سازیست که همراه با دهل زنند و در ایلات و عشایر هنور هم پا برجاست. بهرحال، وقتی مثلی پیر و فرتوت و یا متوفی می گردد، پرهیز از آن لازمست. در حال حاضر <کاردیو کردن. دیوانگی کردن و بالاخره کار ملانصرالدینی کردن و غیره> بکار میرود. دیگر ترواشات مشعشانهء حا...

خزه خراطی می کرد...

Image
تنها ایستگاه آتش نشانی شهر خود دچار حریق شد. مأموران فلان گیجه گرفتند که چه کنند. یکی مشاور در امور ازدواج، بسیار معروف و محبوب، خود بدادگاه و رفت و تقاضای طلاق کرد. شنیدم که سارقین و تبه کاران ادارهء پلیسی را خلع السلاح کردند و مأمورانش را بقتل رساندند و خود لباس مقتولین را پوشیدند و بشغل شریف حفاظت از جان و مال مردم مشغول شدند. شخصی را می شناسم که خود قادر به بچه دار شدن نیست اما دفتری بنام مشاور بارداری و حاملگی تأسیس کرده و کارش حسابی گرفته. هر روز یکی در فیس بوک مطلبی دال بر مضر بودن فیس بوک می نویسد و « ویدو » درج میکند و تعداد بیشماری « فرند » دارد. دکتری را می شناسم که مردم را به گیاه خواری تشویق میکند اما وقت ناهار مشتری پر و پا قرص یکی پیتزا فروشی است و بجر پیتزای سوسیس هیچ نوع پیتزای دیگری سفارش نمی دهد. یکی پلیس راهنمایی را می شناسم که به کانادا مهاجرت کرده. مأموران راهنمایی و رانندگی کانادا گواهی نامه این فرد را بعلت تخلفات مکرر ضبط و با مگنه سوراخ کرده اند. خلبانی را می شناسم که هر وقت روی باند برای پرواز قرار میگرد کفر برج مراقبت را در می آورد چون...

آش نذری دختر دم بخت

Image
نهم محرمه سال 93. اینجا ام القراء طهرانه. بالای شهر. شهز منحصر بفرد. یعنی بزرگترین پارکینک عالم. محل سکونت دو یا سه پاسپورتی ها و صاحبان اتومبیل های مولتی مولتی میلیونی خریداری شده از کشورهای 1+5. ساعت 13:30 روز های اداری: مأمور چراغ راهنمای تقاطع شریعتی و میر داماد رفته اداره ناهار بخوره. دو پاسپورتی ها که آن اتومبیل های گران قیمت را می رانند، با غرور و تکبر زیاد، دل های گنده را بفرمان ماشین چسبانده اند و برای خوردن ناهار و بعد  فلان و خواب خیلی عجله دارند، همانهایی که بهنگام حضور مأمور فقط از ترس شماره ور داشتن مقابل چراغ قرمز   می ایستند. اما حالا که مأمور نیست خر تو خره و سه راهی بهم گره خورده و ساعتها باید سانت سانت و با فحش راه خود را پیدا کرد. بگذریم. امروز دعای باران مستجاب شده و نم نم بارونی میاد. نان بربری محل ما طبق رسم معهود جوامع قرن حجر بدون یادداشتی تعطیلی سه روزه کرده.  از بد حادثه امروز ناهار دیزی معطر گوشت یخزده مدت دار داریم، ولی نان نداریم. چون ما همیشه باید بدبیاری ها را بفال نیک بگیریم، میگویم چه بهتر، بعلاوه   خدا خودش میخواست که نانوایی ب...

نه رومی رومی نه زنگی زنگی، آش شله قلمکار

Image
https://www.youtube.com/watch?v=u_75VGPxUPI نهم محرمه سال 93. اینجا ام القراء طهرانه. بالای شهر. شهز منحصر بفرد. یعنی بزرگترین پارکینک عالم. محل سکونت دو یا سه پاسپورتی ها و صاحبان اتومبیل های مولتی مولتی میلیونی خریداری شده از کشورهای 1+5. ساعت 13:30 روز های اداری: مأمور چراغ راهنمای تقاطع شریعتی و میر داماد رفته اداره ناهار بخوره. دو پاسپورتی ها که آن اتومبیل های گران قیمت را می رانند، با غرور و تکبر زیاد، دل های گنده را بفرمان ماشین چسبانده اند و برای خوردن ناهار و بعد  فلان و خواب خیلی عجله دارند، همانهایی که بهنگام حضور مأمور فقط از ترس شماره ور داشتن مقابل چراغ قرمز   می ایستند. اما حالا که مأمور نیست خر تو خره و سه راهی بهم گره خورده و ساعتها باید سانت سانت و با فحش راه خود را پیدا کرد. بگذریم. امروز دعای باران مستجاب شده و نم نم بارونی میاد. نان بربری محل ما طبق رسم معهود جوامع قرن حجر بدون یادداشتی تعطیلی سه روزه کرده.  از بد حادثه امروز ناهار دیزی معطر گوشت یخزده مدت دار داریم، ولی نان نداریم. چون ما همیشه باید بدبیاری ها را بفال نیک بگیریم، می...

کالیله

Image
میلیون ها سالست بشر می بیند که   آفتاب از مشرق در میآد. میره بالا. بعدسرازیر میشه توی چاه مغرب. بعد هم می شنویم که دانشمندی بوده باسم « گالیله » که چار صد پیش گفت:< بالام جان، زمینه که بدور خورشید می چرخه نه بعکس.> مقاماتی به گالیله گفتند:<مثل اینکه عقلت پار سنگ ورمیداره. تو بهتر میدونی یا تورات. تا دنیا دنیا بوده این آفتابه که دور زمین می چرخه.> ولی گالیله گوش نکرد که نکرد. تا اینکه یکی از سلاطین کلیسا به سال 1616 گالیله رااخطار کرد. کله سحر ریختند سرش و چشم و دست بسته بردنش و انداختنش توی « هلفتونی » « سولیتاریته ». 18 روز متوالی نذاشتند که بخوابه و هی ازش بازجویی کردن و هر وخت گالیله می گفت والله بالله رمین بدور آفتاب می چرخه، دو بامبی زدن توی سرش و گفتن:< استغفار کن، ملعون. چشاتا وا کن. خوب نگا کن. این آفتابه که می جرخه دور زمین.> عاقبت گالیله متوجه شد که دعوا سر لاحاف ملاست. در یافت که باید حرف خود را پس بگیرد تا زنده بماند. گفت:< شما راس میگید. من اشتباه کردم.> مستنطق گفت:< ارواح شکم عمه ات، کور خوندی. باید توبه کنی و با صدای بلند بل...