Posts

Showing posts from April, 2013

هارمونیکا باگ

Image
انتشارات مک گراهیل بسال 1975 کتابی بنام « جنایتکاران الکترونیکی » بقلم « رابرت فار »   را بقیمت 75 سنت منتشر کرد. در آن کتاب آمده است: < بکمک این وسیله می توان در حالیکه گوشی تلفن روی دستگاه قرار دارد کلیهء صحبت های حاضرین در اتاق را بی آنکه خود خبر داشته باشند از راه دور شنید. > نام این وسیله « هارمونیکا باگ »   یا « اینفینتی ترانسمیتر » می باشد. اگر نام این وسیله را بلاتین به گوگل بدهید هنوز هم حدود 1,630,000 مورد را اعلام میکند. در همان سالها، مقامی ساده لوح به دوربین « بینه کولر ویزیون نویی » خود ، از همین تکنولوژی ها، اشاره کرد که بکمک آن میتوان در تاریکی شب اشخاص و اشیاء را همانند روز رؤیت کرد، اما اورا « گوساله » نامیدند. همان سال های 1356 و 1357 را میگویم که ایران آبستن حوادثی بود. آن زمان اگر کسی نیوزویک را که فقط 50 ریال قیمت داشت میخواند در صقجات اول این مجله اختراعات و تکنولوژِی های جدید منجمله نام همان « بینه کولر ویزیون نویی » را می دید. در مصر هم همین اتفاق افتاد. بی سوادی فرماندهان مصری موجب گردید تا نیروی هوایی مصر در یک یورش نظام...

جیغ اف افی

Image
مورخهء چهاردهم فروردین نود و دو. برکویل. کانادا.   وقتی افراد پلیس این شهر، بهنگام گشت زنی صدای جیغ زنی را از درون « اف اف » خانه ای شنیدند، لحظه ای تردید بدل راه ندادند و بعنف داخل خانه شدند، اما پس از دخول دریافتند که ای دل غافل این جیغ ها نه از حلقوم زنی است بلکه از منقار یکی طوطی در آمده   و پخش صدا از « اف اف » به بیرون خانه   ناشی از نقص فنی دستگاه بوده، یا بقول برقی ها « یکسره شدن ». از قضا، صاحب خانه که پرستاری باشد ساعت 12 شب پس از کاری طاقت فرسا، خسته و کوفته   تک و تنها سر بر بالین نهاده   همچون سنک افتاده بود و صدای طوطی را نمی شنید. حال که مأموران بزور داخل خانه شدند، مرغک جیغی طوطی آسا سرداد. متقابلآ، مأموران هم فریاد زدند: < « هولی شیت ». اینکه پرنده است .> بعدآ، وقتی صاحبخانه از خواب پرید گفت: < اوفیسر، منم وقتی چشمم به شما افتاد حسابی « پیست آف » کردم! اما اصلن « اوبژکسیونی » ندارم، جونکه   منهم اگر بجای شما بودم همین کار را میکردم .> اضافه بر سارمان : و اما کل نفوس براکویل بالغ باشد بر   21,765 نفر . تعداد ...

تمان قدکی را باش

Image
یکصد و هفده   سال پیش يعني 1896 میلادی و اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، مردي بنام میرزا حسن تبریزی پس از سفری به بیروت، برای نخستین بار دبستان را برأی العین دید. عاشق آن گردید و آنرا بهترین تحفه و سوغاتی برای هم وطنان خود دانست. او مردی دلیر و بی باک بود، خصلتی که در مردان نیکو سرشت و مصلح اجنماعی از ضروریات است، ولی کمیاب همجون کیما! در این بی پروایی آنقدر به پیش رفت که اولین دبستان را در مسجدی برپا کرد. در آغاز، از بچه ها خواست تا مثل همه جل بزیر بغل بمسجد بیایند و کف حجره ای در تبریز روی زمین بنشینند، ولی جلوی آنها تختهء سیاه گذاشت که بزعم مرتجعان مظهر کفر و عناد بود! لیکن، طلبه های روستایی گردن کلفت بدستور سردسته های خود جل و پلاس آنها را بیرون ریختند. کتکشان زدند و خونین و « مالین » به بیرون مسجد پرتشان کردند. اما میرزا جا نزد. جایی دیگر دبستان علم کرد. باز چوب بدست ها حمله ور شدند و بقول خودشان   لانه فساد را کن فیکون کردند. میرزا باز هم جا نزد. میرزا سر انجام محلي بنام مسجد شيخ الاسلام را با پول خود تهيه كرد و اتاق هاي تميزي درست كرد. نيمكت گذاشت و تخته...