چشممان که چارتا شه
شهریور 91. « دیکین سن »، تکزاس، امریکا. تا قبل از واقعهء هجوم وحوش ، شهر « دیکین سن »، مکانی آرام بود. در میان وحوش مهاجم، شغال ها گستاخ ترین بوده اند. اینها برای بدست آوردن قوت و غذا داخل حیاط خانه ها شده اند و فاصله اشان را با آدمیزاد به سه قدمی رسانده اند. درمیان وقایع متفرقه در این زمینه آمده است که، شغالی وارد حیاطی شد و بطرفة العینی سگ خانه را بدندان گرفت و برد. صاحبخانه که خانمی است بنام « پرایس » میگوید: < بحق چیرای ندیده و نشنیده. آدم باورش نمیره که شوغال بی قابلیت کارش به اینجا بکشه که از دیفال خنهء مردم بره بالا و بیاد توی خنه. خلاصه، شوغاله اومد و سگ مانا جلوی دو تا چشمام قاپید و برد. سگ بیچاره بی فایده هی جیغ و و یغ کرد. مویی خاک بسر هم بلد نبودوم چکار بکنوم. الهی که شیرخشک ننه ات حرومت بشه. ایی سگه مث بچهء مو بود. بمیروم ، ننه، برای مظلومیتت. آدم مادر باشه و نتونه برای نجات بچه اش کاری بکنه. > دیگری گفته است: <مو سه تا گربه داشتوم که یگ دحفه غیبشان زده. 13 سال آزگار مو اینا را با خون جیگر بزرگ کردوم. الهی که خیر نبینی که همچی عزیزای م...