Posts

Showing posts from September, 2013

موتورسوار دو ترکه

Image
مورخهء 28 شهریور 92 ، فیلادلفیا. ماهیگیری   سی و دو ساله پش از نقد کردن چکی بمبلغ 12 هزار دلار   که حاصل پس اندازش بود و قصد داشت با آن انگشتر نامزدی بخرد، پول را در کوله پشتی خود گذاشت و سوار موتور شد و براه افتاد، ولی بین راه در کوله پشتی باز شد و همه پول ها برباد رفت. مردک وقتی متوجه واقعه شد به اول مسیر طی شده بازگشت و در جستجوی پول بر باد رفته شد. از قضا، « رفتگران » مسیر او را دیدند و گفتند که   4000 دلار پیدا کرده اند. شخص دیگری هم بعد از خواندن ماجرا در روزنامهء محلی پیش آمد و گفت که او هم 5300 دلار پیدا کرده است. حاشیه : جمع پول پیدا شده می شود 9300 دلار. در این میان 2700 دلار از بین رفته. اما هدیه و صد ها هدیه ء دیگر در ام القراء هر روز بدام موتور سواران دو ترکه می افتند. این زنان پیر و جوان با جندرغاز حقوق بازنشستگی برای خرید از خانه خارج می شوند. چون خبابان ها دیگر پیاده رو ندارد و ماشین پارک است ناچار از مسیر ماشین رو حرکت میکنند. موتورسواران دوترکه از پشت به آنها نزدیک می شوند و کیف آویخته به شانه و گردن آنها را می قاپند و راننده تمام قدرت موتو...

ولادیمر اصلی و بدلی

Image
مورخهء 29 شهریور 92. مردی در اوکراین سگی پیدا کرده که چشمان نافذش بگونه ای حیرت انگیز به چشمان ولادیمر پوتین شباهت دارد. خبر کوتاه است ولی     1,400,000 بار در اینترنت تکرار شده است. حاشیه: سگ در عجمستان نجس شده است و داشتن و گرداندن آن جرم باشد، اما   همین سگ منفور ضرب المثل هایی پر معنی دارد. مثلآ <سگ در خونهء صاحبش خیلی واغ واغ میکند> و پاچه زنان بی دفاع و کودکان معصوم را گاز میگیرد، ( بعبارتی مصرف داخلی دارد و در لسان دیپلوماسی مجاز می باشد). <سگ که چاق شد قورمه اش نمی کنند> ولی اگر اهالی مائوستان ( چین) آنرا پیدا کنند لاغرش هم کباب کنند و خورند. <سگ نازی آباد است نه غریبه می شناسد نه آشنا> (بعبارتی برای کسب شغل حاضر است فرزند خود را طی مراسمی جهت اثبات عبودیت بقتل برساند).   <مثل سگ پشیمونه> (؟)   در عربستان و عجمستان و یهودستان فقط یک سگ شانس داشت: سگ اصجاب کهف و اصحاب کهف 7 تن یهودی بودند که از ترس دقیانوس حاکم ظالم شام ( سوریه ) از شهر گریختند (منظور آواره شدن و مهاجرت کردن و اله و بله و اینا. اما قدیم فقط 7 تن فرار...

شیاد گیسوبافته

Image
شیادی گیسوان بافت که من علویم و با قافلهء حجاز به شهر در آمد که از حج همی آیم و قصیدهء پیش ملک برد که من گفته ام. نعمت بسیارش فرمود و اکرام کرد. یکی از ندمای حضرت پادشاه که در آن سال از سفر دریا آمده بود گفت من او را عید اضحی در بصره دیدم. حاجی چگونه باشد. دیگری گفت پدرش نصرانی بود در ملطیه، پس شریف چگونه باشد و شعرش را بدیوان انوری در یافتند. ملک فرمود تا بزنندش و نفی کنند تا چندین دروغ درهم چرا گفت. گفت ای خداوند روی زمین یک سخنت دیگر در خدمت بگویم اگر راست نباشد بهر عقوبت که فرمایی سزوارم. گفت بگو تا آن چیست. گفت غریبی گرت ماست پیش آورد* دو پیمانه آبست و یک چمچه دوغ گر از بنده لغوی شنیدی مرنج* جهاندیده بسیار گوید دروغ ملک را خنده گرفت و گفت از این راست تر سخن در عمر خود نگفته و فرمود تا آنچه مأمول اوست مهیا دارند و بخوشی برود. حاشیه: حکایت خوبی است. نشان میدهد که از زمان شیخ اجل تاکنون   رسم روزگار همین بوده که هست، یعنی، قیافه عوض کردن، تظاهر به تعلق داشتن و از همه بالاتر برای خود عناوین کاذب دست و پا کردن مانند شاعری و نویسندگی. این ملک فرضی هم مثل بقیه م...