Posts

جرقه های آتش چرخان

Image
ویلیام شکسپیر   400   سال پیش دمی درخشید و بعد خاموش شد. نمایشنامه « مک بت » او   در باره مردی است بهمین نام. « مک بت » اسکاتلندی بود و لشکریانی فراوان داشت. روزی فالگیری باو گفت « مک بت » در طالعت می بیبنم که پادشاه اسکاتلند خواهی شد. « مک بت » جاه طلب و بی بصیرت بود. پادشاهی بنام « دانکن » را بقتل رساند و تاج و تخت او را تصاحب کرد. دست به ظلم   و تعدی گشود   و خون ها ریخت. مست از بادهء غرور بود که باو خبر دادند که همسرش مرده است. « مک بت »   در یکی« سولی لوک » یا بعبارتی « باخود حرف زدن » میگوید:< ای بی انصاف، چرا او را کشتی؟ چه وقت این کار بود! مگه ییمانهء عمرش پر شده بود؟ نکنه کم و کسری وقت و زمان داشتی؟   ای بی مروت، تو که قردا و فردا و فرداهای زیادی در راه داری. فرداهایی که آهسته و پیوسته و بی وقفه مثل سیل از راه میرسند. همه می آیند تا خاموش کنند شعله شمع های زندگی را. چرا شمع کوتاه عمر همسر مرا خاموش کردی؟ سیل پرقدرت سیاهی و ظلمت تو براحنی نور ضعیف شمع عمرش را خاموش کرد. راستی، زندگی جیست؟ زندگی معرکه گیری نادان است که سرمس...

خود شناسی

Image
یکی از اختلالات روحی روانی « نارسیسم » می باشد، که طی آن «مبتلی به» عاشق و شیفه چهره خود می گردد، اما در مقابل « نارسیسم » اختلال   دیگری موجود است که شخص از سر تا پای وجود خود متنفر می شود. قراردی ما اسم این اختلال را « دفرمه » میگذاریم. « دفرمه » چی ها بشدت از قیافه و هیکل خود متنفرند. در آینه دماغ معمولی خود را چماق و چشمان خود را مخرج موش و موی سر را جاروی کناسی و گوش را « اذن »   جن و پستان خود را خیک ماست می بیند. اینها از شکل واندازهء « عورت » خود هم شدیدآ متنفرند. ساعتها از این بابت در خلوت و تنهایی آه و ناله سر میدهند. برای ستر و پوشش عیوب فرضی یا حقیفی خود از زمان آدم و حوا تاکنون در همه جای عالم بمیزان زیاد از سرخاب و سفید آب و خضاب و وسمه و رنگ و حنا و کلا گیس و بوتاکس و ریمل و پودر و ماتیک و آی لش و لنز و رنگ مو بخصوص بلوند استفاده کرده اند. « رقی » بند انداز برای دلجویی از «دفرمه ها» در مورد نارسیست ها میگوید:   <والله بالله مو از سک و صورت و تن و بدن این « مارسیست » ها گاهی جوال جوال پشم و پیلی کندوم. کی باورش مره.> متقابلآ، « دفرمه...

تولرانس

Image
توماس « نویرت » یا اختصارن « تام » معروف به « کنچیتا ورست »، مرد، 25 ساله، اهل اتریش، در مسابقات خوانندگی« یورو-ویژن » سال 2014 شرکت کرد و برنده شد. تام ، با ریش کوتاه، و لباس زنانه و پسون بند و کلاه گیس با قامتی استوار روی صحنه میاد و می خونه و می رقصه. قیافه ای که کنچیتا بخود گرفته با تعمق و بررسی بوده. در مصاحبه ای گفته است:< بکی بکی قسم اگه مو « نرموک » باشوم.   اون چیای که تو لا پات داری و خیلی بش می نازی مو یوم داروم. صحیح سالم و سر نبریده. راسشو   بخیی خوشوم میاد که رخت زنونه بو پوشوم. بعلاون با اینکار قصدوم اینه که یک حرفی را زده باشوم: « تولرانس » .> عربها به تولرانس میگن « تسامح » اما عحما میگن « تحمل ». اینجا هم عجم بند را آب داده. مثلن عرب به زن باردار مگه « حامل » اما عجم مگه « حامله ». عجم با عرب هم دین شده اما عرب قبول نداره که عجم هم دینشه. عرب میگه اینا مجوس و مشرک و کافرن و ریختن خونشان واجبه. اما عجم گوشش به این حرفا بدهکار نیه. در عین حال، دو تا زن عجم غیر آشنا وقتی تو کوچه بهم میرسن انگار نه انگار که غریبه هسن. سیر تا پیاز زندگیشو...

آخرین قسمت کمک های غیرنقدی

باز احساساتي شدي ؟ اشك در چشمانم غلتيد. سرم را بر گردندام كه ضعفم را نبيند. حال عيال گفت: حالا ميخواي چيكار كني ؟ آنقدر بي حال بودم كه فقط با چرخاندن دست به طرفي و بالا انداختن ابروها و فشردن لبها بهم باندازه   نك مرغابي بجلو باو حالي كردم كه خودم هم نمي دانم. دراين موقع عيال گفت: بهتره همين امروز اصغر آقا را خبر كني تا سرشو ببره و الا اينجا ميشه طويله. كلمه سرشو ببره چنان دردناك بود كه از جا جستم و گفتم: معلومه داري چي ميگي؟ من اگه ميخواسم سرشو ببرم   فلان جا مي‌بريدم . گفت: نه بابا؟ پس ببرش روي تخت بخوابونش . در اين هنگام بفراست افتادم كه اي دل غافل حيوون داري خورد وخوراك ميخواد. جا ميخواد. حيوون بول داره پشكل داره. دراين هنگام گفتم: مگه خودت نمي گفتي يه گوني پشكل ميخواي. بفرما اينم يه گوني پشكل . گفت: اونوقت ميخواسم كه گل داشتم نه حالا . اين حرف مرا بفكر واداشت. با خودم گفتم اي داد بيداد. راسي خورد و خوراكش چي ميشه. مضطرب از جا بلند شدم و داخل حياط باين طرف و آن طرف رفتم. عقلم بجايي نرسيد. تازه فهميده بودم كه زندگي باصطلاح شهري قادربه نگهداري ازگاو و گوسفند نيست. ت...

قسمت دوم کمک های غیر نقدی

Image
حاج آقا، كجا ميخي بري؟ گفنم: اگه بشه، فلان جا. گفت: اوكه يگ طرفه اس. نميشه توش بري. گفتم: مي دونم. پرسید: چند ميدي؟ لحظه اي 50 را ضربدر پنج كردم. بعد آنرا بعلاوه يك 50 ديگري كردم شد 300 تا تقاطع فلان جا. بعد يك 300 ديگري هم روي آن كشيدم. شد 600. حال گفتم:   500 گفت: هزار بده تا بوبرومت. بالاخره راضي شد با 700 تومان مرا سرخيابان يك طرفه برساند. پيش خودم گفتم: بذار ازاين وضع نا جور كف خيابان خلاص بشم بجهنم. باتفاق گوسفند را داخل صندوق عقب گذاشتيم و سوار شديم. فكر و خيال راحتم نميگذاشت. وقتي پياده شدم تا خانه دويست متري فاصله داشتم. باتفاق براه افتاديم،   دست راست بشاخ و دست چپ به كيف. اما   چند متر بيشتر نرفته بوديم كه گوسفند با يك تكان نا گهاني شاخش را از دستم در آورد و در جهت مخالف بتاخت رفت. كيف بدست بدنبالش دويدم. وقتي بآن رسيدم دنبه‌اش را قاپيدم ولي زور زد و رفت و مشتي پشم كف دستم باقي ماند. در اين هنگام كيفم از دستم افتاد. درش بازشد و تمام محتوياتش پخش زمين شد.   در تاريكي ساعت 11 شب در كوچهء خلوت « راپ راپ راپ » بدنبالش دويدم. باو رسيدم. كمرش را گرف...

كمك هاي غيرنقدي -قسمت اول

Image
اسفند   هفتاد و هفت هنوز کلمهء « یالانه » نقدی متداول نشده بود و بعضی ها که با الفبای اقتصاد آشنا بودند میدانستند که در زبان خارجگی واژه ای هست بنام « سوبسید » که غنی ترین کشور های صنعنی برای رونق اقتصادی از آن استفاده می کنند تا مثلآ عده ای درهوای مساعد و غیر مساعد در زمین های بی کران به کشاورزی مکانیزه مشعول باشند و برای مملکتشان در آمد بیشتری پدید آورند و بکشورهای دیگر گندم و ذرت و شیر و گوشت ارزان بفروشند. داستان زیر در همان سالهای نوشته شده است که چند سالی بود جیره بندی شروع ولی تورم و گرانی   کمر شکن نشده بود.   {چرا بايد من در آن روز و آن ساعت مشغول تدريس اين شعرباشم؟ هان؟ چرا؟ شنيدم گوسفندي را بزرگـي                        رهانيد از دهان و دست گرگي شبانگه كارد برحلقش بماليد                 روان گوسپنـد از وي بنـاليــد كه ازچنگال گرگم در ربودي      ...

آب نمک شدن هواپیمای مالزیایی

Image
امروز، 22 اسفند 92، موخام براتان راجب به هواپیمای مالزیای بلبل زوبونی بکنوم. چین خودمان گفته: قوم و خویشا به موبایل مسافرا تلفن زدن ولی هوشکدوم از مسافرا گوشی نا ور نداشتن . منظورم اینه که اون صدای تحسی که موگه « مووووشترک گرانی » شنیده نشده و تلیفونا سخیف و سالم بوده. میدنی که چی موگوم؟ آدم آغل، ای دورسه که یگ گاراجی مسافر یا بار برنه و ببره و بعد بزنش زیرش؟ نباید بگه که چه بلایی سر بار یا مسافر در اومده؟ پس یگ کلکی تو کاره. فیلمه! دلایل: یک: هر هواپیمایی یگ جعبه ای داره که رنگش یا قرمزه یا سیا ه . این قوطیه با هوچ بمبی که طالیان داخل هواپیما منفرج کنه از بین نمیره. این قوطی مارگیری هر حرفی که خلبان زده باشه نا ضفط   ضقظ موکنه. مثلند بی اختیار گفته: ددم وای ! دومند: هر قوطی مارگیری تا 30 زور بعد از سقوط توی دریا مرتب بوق بوق موکنه. خب، معلوم مره که این هواپیما نیفتاده توی دریا. سومند. وختی یک هواپیمایی منفرج میشه، دل و روده اش میفته روی آب که نیفتاده. پس منفرج نشده. چار. اگه با موشک زده باشن، رد موشکه روی صحفه رادار می مونه . یا مونده و نمی گن. البتن یگ عد...