Posts

حمله به معاون زندان

دهم ماه « مه » جاریه در مطبوعات ینگه دنیا، فی کانتی « ساکارامنتو » از توابع کالیفرنیا چنین آمده است: بانویی 31 ساله بنام « اتا لوپز » با تمهیدات قبلی و مبادرت به کمین در مسیر زندان شهر، راه را بر معاون زندان ببست و هل من مبارز بطلبید. معاون مسکین، بی ششلول و قمه و قداره و تیزر و پیزر و فلفل سخت بترسید و بکوشید تا از چنگال مهاجم بگریزد. با توسل به فنون حربیهء قدیمه و جدیده و تاکتیک های سرکوب قیام موسوم به ضد شورش، زیرکانه به یمین و یسار بچرخید و جا خالی ها بداد اما حریف حرب دیده « بدل » هریک را بکار ببستی. سر انجام معاون مستأصل بشد و سپر بینداخت. اینک«لوپز» بدو نزدیک شد و فی طرفة العینی یکی سیلی آبدار بر رخسار او بزدی که برق همچون هالهء ساتع در بنای « امم متحده » نیویورک پیرامون چشمانشن حلقه بزدی و او را موقتآ کور بنمودی. ولی عجبا اینکه  پس از این سیلی، « اتا لوئیر » دست از پیکار بکشیدی و دستها را بنشانه تسلیم بجلو گرفتی تا نایب محبس بر آنها دسبند بزند . « اتا لوئیر » پس از تسلیم، با انگلیسی دست و پا شکسته انگیزه عملش را چنین توصیف بکرد: < آی. وانت. لیو. سی...

گل بی نام ونشان

پس از چند روز اقامت در دره ای بهشت آسا، رخت سفر بر بستم وصبحی با اتوبوس، روی صندلی پشت سر راننده، عازم تهران شدم. چون شماری از مسافران درمسیرسوارمیشدند، بهمین جهت تعدادی صندلی و منجمله صندلی مجاورمن خالی بود. همین امرباعث دلهره و اضطراب شد: دلهره ای توآم با   فرضیاتی گوناگون. البته که در این مسیر و با اتوبوس انتظار نداشتم که نیکول کیدمن کنارمبنشیند. ولی دلم می خواست که هرکه کنارم می نشیند لا اقل زیاد چاق نباشد، بوی طویله و پشم خیس و   چلو پزخانه ندهد. نفسش طاقت فرسا نباشد و از همه بالاتر مرا بحرف نگیرد و میوه نشسته وگوجه فرنگی له شده و نان و پنیر و خیار و شیرینی مانده باصرار تعارف نکند زیرا خود داخل کیف سامسونایتم یک فلاسک کوچک پراز آب جوش و یک شیشه پنجاه گرمی نسکافه نستله و شکر و قاشق چای خوری و یک ساندویچ گوشت پخته و دو عدد سیب رسیدهء تازه از درخت چیده و دو فنجان داشتم. چرا دو عدد سیب و دو فنجان را بتوان اقدامی احتیاطی بشمار آورد . چیزی نگذشت که سوار شدن مسافران بین راه شروع و یورش به صندلی خالی کنار من آغازشد. کار کمک ر...

گلیم کارت نخواسیم

Image
مردی در نوهمشایر امریکا متهم است به اینکه جنسی را از فروشگاه « دری » دزدیده است اما مردک میگوید: < دزد باباته. دزد جد و آبادته. چرا بهتون میزنی. مه   مث بچه آدم رفتم توی حیاط خلوت فروشگاه. خب؟ نه کسی بما ایست داد و نه کسی جلوی مانا گرفت. خب؟ اونجا همیشه یگ تعدادی کارتن مارتن رو هم می چینن. یگ کارتنی ور داشتیم و اومدیم خنه بقول اینا « هوم ». خدا وکیلی یگ منقل کوباب پزی توش بود. چرا دوروخ بگوم، مو دم دمای سحر دست بدامن خدا شدوم که خودش کمک کنه تا بلکه ما یگ کوباب پز امریکایی گیرمان بیایه. مویوم عوضش تعهد کردوم که یگ قیمه پلوی جانانه ای بپزیم و پخش کنیم. بله. < تو نیکی میکن و در حجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز >. وسلام ونعمه تمام. حالا فروشگاه اومده و بما بهتون میزنه که تو منقلا دزدی. بحق چیزای ندیده و نشنیده. جان مادرت قسم، تو بگو. به این کار میگن دزی؟ خدایییش مو قبلنا هم هر وقت دلوم هوس یگ وسیله ای میکرد میومدوم همین حیاط خلوته و خدا آرزویای مانا بر آورده میکرد. موکه زبون خارجگی بلد نیوم اما میگن روی تابلوی ایی فروشگاه به زبون خودشان نوشته « هرکی اینجا ...

ما موندیم و ایی خره

Image
طبق گزارش « آسو شی یتد پرس » یکی از مآمورین کلانتری سوار نیویورک، بهنگام گشت زنی در این شهر که ساختمان هایش سر بر فلک می سایند، از اسب فرو افتاد اما اسب راه اصطبل را پیش گرفت و بعد از عبور از هشت خیابان خود را بتاخت به اصطبل و آخور مربوطه رسانید. حاشیه: خدا نا صد کرور شورک که ایی عسم بوده. چنکه عسم هرچی بدباشه ازخر بیتره. الهی که هیچ تنابنده ای گرفتار الاغ خر نشه. بابای ما که هرچی عمرشه خاک شما باشه، یگ خری داشت که اون سرش نا پیدا. اولندش نمیذاشت که بابام پالونش کنه. همچی که چشمش موخورد به پالون، هی پشتشا میکرد به بابای ما و حالا لقت بنداز و کی ننداز. تا اینکه بابای ما عصوبانی میرفت و چنگکا از گوشهء کادون ور میداشت و می کوفت توی کمر خره. حالا خره راضی میرفت که پالونش کنه. اونوختا کوچه باغا خیلی تنگ بود اما نه بقد خیابونای حالا که دو طرفش سپر به سپر اتول پارک کردن. خلاصن، خره همچی از کنار دیفال ها سنگی می رفت که پوس کاسهء زانوی بابای ما کنده میرفت، یا وقتی بپرتگاه میرسد همچی از لب پرتگاه میرفت که بابای ما « زحره ترک » میرفت و خوشا بزمین می انداخت. خلاصن جون بابای مارا میگرفت تا ...

هارمونیکا باگ

Image
انتشارات مک گراهیل بسال 1975 کتابی بنام « جنایتکاران الکترونیکی » بقلم « رابرت فار »   را بقیمت 75 سنت منتشر کرد. در آن کتاب آمده است: < بکمک این وسیله می توان در حالیکه گوشی تلفن روی دستگاه قرار دارد کلیهء صحبت های حاضرین در اتاق را بی آنکه خود خبر داشته باشند از راه دور شنید. > نام این وسیله « هارمونیکا باگ »   یا « اینفینتی ترانسمیتر » می باشد. اگر نام این وسیله را بلاتین به گوگل بدهید هنوز هم حدود 1,630,000 مورد را اعلام میکند. در همان سالها، مقامی ساده لوح به دوربین « بینه کولر ویزیون نویی » خود ، از همین تکنولوژی ها، اشاره کرد که بکمک آن میتوان در تاریکی شب اشخاص و اشیاء را همانند روز رؤیت کرد، اما اورا « گوساله » نامیدند. همان سال های 1356 و 1357 را میگویم که ایران آبستن حوادثی بود. آن زمان اگر کسی نیوزویک را که فقط 50 ریال قیمت داشت میخواند در صقجات اول این مجله اختراعات و تکنولوژِی های جدید منجمله نام همان « بینه کولر ویزیون نویی » را می دید. در مصر هم همین اتفاق افتاد. بی سوادی فرماندهان مصری موجب گردید تا نیروی هوایی مصر در یک یورش نظام...