غرقاب خود بزرگ بینی
آدم ها باندازه سرقت های
میلیاردی( اختلاس) درد و مرض روحی روانی دارند. چون تؤام با درد و تب نیست طبعآ خود بی خبرند. یکی از
این بیماری ها غرقاب خود بزرگ بینی است که در زمرهء «خود شیفتگی و شیزوفرنی » قرار دارد.
بموجب این مرض آدم خودش را موفق و زرنگ و پول درآر و نابعه و معروف و مشهور و فعال
مایشاء و خیلی چیزهای دیگر می داند. اینها معمولآ از همه طلبکارند. گروهی از این
حماعت خود را به مشاهیر و قوای ماوراء الطبیعه هم می چسبانند. بهترست بجای
معقولاتی حرف زدن به عالم محسوس و ملموس وارد شویم و نمونه ای را، مثلآ گویندهء تلویزیونی، ذکر کنیم. چون در این میان هیج دیواری کوتاه تر از دیوار تلویزیون "پارس تی وی" پیدا
نمی شود {زیزا قادر بجلب و در پی آن به سیخ و صلابه کشیدن نیست} می آییم و یکی از
مجریان روزهای یک شنبه این تلویزیون را حتی بدون توسل به کلمات رمزی
"الم" مد نظر قرار میدهیم. گرچه تمام گفته های این بیمار حی حاضر صدتا یک غاز هم ارزش ندارد اما، خب،
"کیس" خوبی است برای بیماری شناسی. این فرد که معلوم نیست اجاره
تلویزیون را از کجا تأمین میکند، هر هفته با حرافی و ولنگاری که هنر اوست حاضر
میشود. برای این دسته از بیماران ظاهر که پوشاک باشد خیلی اهمیت دارد. پس کت و
شلوار شیک به تن میکند، کراوات "پولکا" می زند و آرم شیادی خود را که همان فوت کاسه گری
است می نوازد. یک روز برای جلب توجه دستش را وبال گردن میکند و ننه من غریبم در
میآورد ولی هفته دیگر دست شکسته و بقول خودش درب داغون شده، خوب خوب میشود اما لازم است که شدیدآ سرما بخورد و
مرتب سرفهء دروغی کند و مثل یک بچه خردسال در بغل مادر خیالی بخوابد و هق و هق کند.
اینکار یعنی مورد توجه واقع شدن، به او آرامش میدهد. هفتهء بعد غیبش می زند. البته، قبلآ به فرد ساده لوحی تلفن زده
که او را با اوزژانس به بیمارستان برده اند. مسلمآ بنا به مصلحت بیماری مهلک او که کلآ دروغ است
محرمانه باقی می مانند. مرد ساده لوح هم بعد از سی و جند سال اقامت در محلهء عجم
ها بجای او می آید و از بیماری مهلک و نامعلوم او قریاد ها سر میدهد و از دست
فلک کج رفتار سخن ها بر زبان می آورد و شاید تا این لحظه هم نفهمیده باشد که طرف
او را دست انداخته. افراد حراف و یاوه سرا برای جلب توجه باید کلاغ چل کلاغ کنند. پس یک کلمه یا یک جمله را چندین بار
بصور مختلف تکرار میکنند. یا مبتدا ئی را ارائه میکند ولی ناگهان خبر آنرا می بلعد و مبتدای دیگری را آغاز میکند ولی خبر مبتدای اول را بغلط به مبتدای دوم اسناد میکند که ماحصل ابهام شدید است. دری وری میگوید تا وقت استجاری پر شود. کلماتی که او بکار می برد بیشتر "قیود مشده" است
مانند بسیار، بشدت، خیلی زیاد، بی اندازه، خارج از تصور و غیره. این کلمات را برای
این بکار می برد که شنونده را فریب دهد که موضوع بی اهمیت مطروحه حایز اهمیت است.
در این برزگ بینی توقع دارد که مقامات عالیه صدمه دیده برای او هدایای بفرستند تا
او کمبود روانی خود را حبران کند و الا از این تلویزیون علیه آنان سوء استفاده خواهد کرد و دست به ابرو ریزی خواهد زد. تا بحال شاید اور را شناخته
باشید. از این ببعد با دید تازه ای باو نگاه کنید تا او را همانگونه که هست
بشناسید و بگویید تفو بر تو ای چرخ گردون تفو.
