ماه گرفته
صدای
جیغ و ویغ دو گربه در کوچه. گربه و این همه سر و صدا! مدتها طول کشید تا اینکه
گربهء نا آشنا روی دیوار ظاهر شد. مضطربانه نگاهی افکند. چقدر زشت بود. نصف پیشانی
راست و ابرو و چشم راست و لپ راستش سیاه بود و خیلی چرک و چیلی. این لک شباهت
زیادی داشت به نقشهء جغرافیایی استرالیا. این گربه که انگار حرف میزد، گفت:حاج
آقا، اقلن شما به این هم نوع ما یه چیزی بگین. مگه من سیاه بخت چه کردم که با من
اینطور بد رفتاری میکنه. من هم بامید یه آت اشغالی که سگ هم نمیخوره به این کوچهء
بدتر از زباله دونی عبوری اومدم. فکرشو بکن، آدمها خودشان چی گیرشون میاد که
آشغالشون چی باشه. بهر حال، این گربهء توله سگ جلوی منو گرفته میگه: وایسا ببینم.
همیجور سرتا مث خر انداختی پایین و هی داری به این صندوق زباله و اون کیسه آشغال
جرخورده سرک می کشی. مگه نمی دودونی اینحا ملک طلق منه. در این هنگام گربهء زشترو
گفت: در جوابش گفتم: کی گفته اینجا ملک طلق تو هست. تو هم یه گربهء بی صاحبی مثل
من. گفت: نفهمیدم. چه غلطا. برگرد برو و
الی شکمتا سفره میکنم. گفتم: تو غلط میکنی . مگه شهر هرته. طرف که حسابی خنده اش
گرفته بودگفت: مثلن میخواهی شکایتمو به کی بکنی؟ مانده بودم که اسم یک تشکیلاتی رو
بزبون بیارم اما به پت پت افتادم. از حواس پرتی من سوء استفاده کرد و بطرفم خیز
ورداشت. چیزی نمونه بود که چشماما از کاسه در بیاره. ماهم دفاع کردیم. اون جیغ زد
ما جغ زدیم. راسش، حاج آقا از شما چه پنهون، ما حسابی خودمونا خیس کردیم. البتن،
شما که چارتا پیرن از ما بیشتر پاره کردین میدونین که آدم یا گربهء که ترسید و
خودشا خراب کرد شاید بدرد لای جرز هم نخوره. خلاصه، آقای که شما باشین، ما مث خیلی
ها فرار را بر قرار ترجیح دادیم و فلنگو بسیم و اومدیم گل این دیفال که چشمون به
جمال بی مثال شما افتاد. از همون نگاه اول فهمیدم که شما هم بله: یعنی از صورت من
خوشتون نیومده. یه توضیحی بدهم: این لک سیاهی که شما توی صورت من بینی اولش زیر
دنب ننهء من زده بود و عیبی هم نداشت چون ستر عورت میکرد. اما نمی دونم چرا بعد از
ننه ام این لک چرک و چیلی افتاد روی صورت من. راستش، خودم هم هر وقت عکس صورتمو دو
آب جمع شده کف کوچه ها می بینم، وحشت ورم میداره. ای بخت بسوزی. بگذریم. در این
میون تخصیر من بیچاره چیه؟ چرا این لک باید عدل بیفته روی صورتم و نه ماتحتم.
نتیجه این شده که نه انس و نه جن همه از
من رم میکنن. در نتیجه بی خونمون منظورم بی کوچه موچه شدم. یا بهتر بگم آواره شدم.
ببخشین، پناهنده و پناه جو شدم. مث افغانی ها مث عجما مث سوری ها مث عراقی ها مث
کردا مث ایزدی ها مث... راسی شما یه شاعری داشتین که گفته: بر من قلم رضا چو بی من
راندند. پس نیک و بدش زمن چرا میدانند. حاج آقا، چی شد. چرا تا این شعر را خوندم
مث جن و بسم الله فرار کردی. بابا صد رحمت به ما که یه جیغ و ویغی راه انداختیم.
اگه اسم این شاعر و می گفتم لابد در جا سکته میکردی. ار پشت شیشه که نگاه کردم خیری
زد و از دیوار دیگری بالا رفت و نا پدید شد.
