آغل حیوانات
سی چهل سال پیش، دو کتاب از جرح اورول بنام های 1984 و «آنیمال فارم» ترجمه شد
ولی انگار نه انگار. کتاب؟ برو بابا! ویدیو باشه
یه چیری. البته،سخن گفتن حیوانات سبک نگارش تازه ای نبوده. مثلآ در نوش آفرین و امیر ارسلان و غیره می بینیم که کاراکتری
بعد از زخمی شدن بزیر درختی پناه می برد و هم زمان دو کبوتر باهم مکالمه ای را
چنین شروع میکنند: خواهر؟ جان خواهر. اگه این مرد که زیر این درخت خوابیده مقداری
از برگ این درخت را بکوبه و روی زخمش بذاره زخمش آنآ خوب میشه. بهمین
جهت این نگارنده، نه به اقتباس از جرج اورول، تصمیم گرفت تا با رفتن به «آغل حیوانات» چند سطری
بنویسد:یکی بود یکی نبود. ما یگ آغلی داشتیم که پر بود از گاب و گوسبند و بز
و بلا نسمت خر. بابام میخواس از من مردبسازه. منو با چوق میزد که برو به این
حیوونا کاه بده. کی؟ وخت اذون! راسش کار خیلی سختی بود. سال به 12 ماه کار مو همین
بود و بس. یا چوق و کتک به آغل رفتن. نمی دونوم چرا هرکه حیوون چرونه یگ روزی
هوایی مره. مویوم هوایی رفتوم و تصمیم گرفتوم حیوونا را روشن روشن کنوم. بقول
حالایا آگاهی بدوم. اونروز وختی در آغلو مثل در برنامهء «میبدی»،پارس تی وی، با غیژ و غیژ
وا کردوم، همهء حیوونا سراشونا بر گردوندن و خیلی ذوق کردن. خطاب به همه گوفتوم:
امرو کوفت هم سر جیرگتون نمی ذاروم مگه به حرفای مو قشنگ گوش بدین. انگار نه انگار.
دییه خودتان مجسم کنین که وقتی عر و عر و مر و مر و قد و قد و بع و بع را با هم
قاطی کنی چی از آب در میاد. وختی دیدوم فایده ای نداره گفتم بیتره اول یگ چنگی کاه
و ینجه باسم «سوبسید»، عرذ میخام، «یالانه» بریزوم تو
آخورشان تا ساکت بشن. وختی حروم رفته ها ساکت شدن گوفتوم: خوب گوشتاتا واکنید چی
موگوم. از حرف مو ناراحت نشین. مو برای خودتون موگوم. بریه چی اینقدر شوما، بلا
نسمت ایشون، خر رفتین؟ برای جی خودتونا نجات نمی دید؟ بابام قص داره هر روز چندتا
از شومانا بده دست سلاخ. تا دیر نشده خودتونا نجات بدین. امروز وختی بردمتون صحرا
همتان فرار کنید. خودتانا خلاص کنید. تا جون دارید دور بشین از آغل. بعد در آغلا
طاق هشتوم و با سوت و چوق و های و هوی همه نا بردوم صجرا. اون روز تا غروب همه نا
روندوم و روندوم. بعد ولشون کردم و دروغی خودما زخم و زیلی کردم و گریه و زاری
کنان اومدم خنه و گفتم که صدتا گرگ بما حمله کردن و همهء حیوونا را بردن و خوردن.
خب، بعد از یگ کتک مفصل و خون دوماغ شدن رفتوم توی آغل و یگ گوشه ای کز کردوم. اما
طولی نکشید که همهء گابا و خرا با سلام و صلوات برگشتن به آغل. انگار نه انگار.
لام تا کام هم حرف نزدن و ازترس «کومنتی» باقی هم نذاشتن.
حرفای مو یوم شد مثل کتاب های جرج اورول. فقط خریدن. و ختی دیدن راجب به لنگ و پاچه نیه دور انداختن،
اما بزندگی آغلی خودشان ادامه دادن. بیرون آغل هم عده ای دیگه فکر و ذکرشون شده کتلت صدف و کاشتن مو
و «عم پلنت» پسون و دوندون و فیس لیفتینگ و تراش دماغ و بوتاکس فت و فراوون لب و لوچه و تراش پی های دور کم و رک و روون و هشتن لنز رنگی چشوم و موجهء مصموعی دم عسبی و مرتب عوض کردن عسک پروفیل توی فیس بوک ممنوعه و خیال کردن که با تعویض عسک شق القمر میشه. البته، دوستان فیس بوکی هم اون عسکو هی «لایک» موکنن چنکه لایک کردن زحمت خوندنا که نداره فقط یک چلقه،باین امید که شاید طرف عسک اونا را هم لایک کنه. همین بس.
