حوا خانم- قسمت 5



رسیدم تا اینحا: از روز ازل تا کنون. حالا برگردیم به اون دور دورا: یعنی وختی که «یاهوا» تصمیم گرفت برای بابا آدم یگ جفتی درست کنه. قربونش برم در کتاب مقدس سفر آفرینش که رسمآ مورد قبول مسیحیان و کلیمیان می باشد، در سوره و آیه 2-21 می فرماید: «یاهوا» خواب خیلی عمیقی بر آدم غالب کرد و آدم بخواب رفت. بعد «یاهوا» یکی از دنده های مرد را در آورد تا با آن حوا را بیافریند (توضیح: در عجمسون مردم میگن «زن یه دنده کم داره». در حالیکه باستناد تورات بابا آدم یه دنده اش کم شد. البته در عکسبرداری ها این نقیصه دیده نمی شود!) بگذریم. بغد تورات در سوره و آیه 2-24 می فرماید: بهمین دلیل مرد (بعد از زن گرفتن) پدر و مادر خود را رها میکند و می چسبد به زن و یک پارچه میشوند! بعد در سوره و آیه 2-25 می فرماید: و آدم و حوا هر دو لخت و عور بودن و ابدآ خجالت هم نمی کشیدند! (حال چرا زنان عجم بهنگام نماز چادر گل مگلی و نه مشکی به سر میکنند شاید ناشی از کاسه ای باشد زیر نیم کاسه!) و اما آنروز که حوا آدم را گول زد و میوهء ممنوعه را باو خورانید در سوره و آیه 3-9 آمده است: «یاهوا» با صدای رسا گفت: آهای آدم کجا هستی؟ در واقع: آهای کره خر کدوم گوری هسی؟ که آدم جواب داد: قربانت بشم صدای راپ راپ پاهاتونا شنیدم اما ترسیدم بیام جلو چنکه لخت عور بودم. رفتم و خودمو قایم کردم. «یاهوا» عصبانی شد و گفت: کدوم فلان فلان شده ای به تو گفت که تو لختی. نکنه رفتی و از او درختی که ترا منع کرده بودم چیزی کوفتت کردی؟ اینحاست که آدم دست به جود بازی می زنه و میگه:<بکی بکی قسم اگه من تخصیر داشته باشم. همه اش تخصیر این زنیه که تو برای من علم کردی. اون میوه ممنوعه را بمن داد. منم کوفتم کردم! حالا «یاهوا» خطاب به حوا چنین فرماشت میکنه: راسش بگو ببینم چکار کردی ای زن؟ حوا میگوید: این مار (ابلیس) گولم زد. منم خوردم. حال «یاهوا» رو به مار(«یاهوا» نمی داند که ابلیس خود را بشکل مار در آورده است!) میکنه و میگوید: ای مار بخاطر اینکارت ترا میان همه جانوران لعن و نفرین میکنم. الهی که تا آخر عمرت روی شکم راه بری و شب و روز خورد و خوراکت خاک باشد. بین تو و این زن و بچه های این زن تخم کینه و نفاق می پاشم تا آنها سر ترا زیر سنگ بکوبند و تو پاشنه پای آنها را نیش بزنی. بعد «یاهوا» رو به حوا می کند و میگوید: از همین حالا درد زایمانت را صد چندان می کنم تا با درد و عذاب بزایی، اما علاقه ترا به این مرد کم نمی کنم و مرد را مسلط بر تو می نمایم (مبارکا باشد!) بعد رو به آدم کرد و فرمود: و اما تو، چون بحرف زنت گوش کردی و میوهء ممنوعه را خوردی، زمین زیر پایت را لعن میکنم. تو هم تا آخر عمر باید مثل خر کار کنی و جون بکنی و خورد و خوراکت از همین خاک نفرین شذه تأمین بشود. خار بیابان بکف پایت برود. عرق ریزان یک لقمه نان چنب دهنت بگذاری تا جونت که از فلونت در بیاد و بیفتی و خاک بشی. یعنی به اصل خودت رجعت کنی. تو از خاک آفریده شدی و بخاک هم برمیگردی. مرده شور برده که عیش ما را بهم زدی. من نمی دونم از حالا به بعد برای کی و چی باید بیام توی این باغ. برید گم شید. دیگه نمی خام روی نحستون ببینم. آهای حوا، بیا جلو. باشه با اون برگ انجیر بیا. بیا جلوتر، تا پیش رفتن یه بار دیگه نیگات کنم. اون بلگ انجیرا ور دار تا...


Popular posts from this blog

برادران کارامازوف

دلبر جانان من

طوطی شکر سخن