نخود وزیر



این روزها ویدیو کلیپ های متعددی از نخست وزیر نروژ موجود است که پشت فرمان یک دستگاه تاکسی نشسته و رانندگی می کند. مسافرها بتدریج متوجه این واقعیت می شوند که ای دل غافل این خودشه، نخست وزیره. مکالماتی بین آنان و نخست وزیر رد و بدل میشود. او باین دلیل بعد از اجلاس روز جمعه خود با پادشاه نروژ به مسافر کشی پرداخته که بنظر او مردم توی تاکسی ها حرفهای خودشان را می زنند! در این تاکسی چند موضوع مطرح میشود: مسافری میگوید بجای نمره دادن به دانش آموزها بهتر نیست که مشوق دیگری انتخاب شود و حرفهای دیگر. حاشیه: نخست وزیر را قبلآ صدر اعظم و رئیس الوزرا هم میگفتند. کسانی که در تاریخ 1400 سالهء اخیر عجمستان در این زمینه اسم در کرده اند برامکه یا برمکی ها بودند. اولین کس در این میان یحیی بن خالد بن برمک بود که در دربار خلفای عباسی به این شغل پا در هوا منصوب شد و پسرش جعفر برمکی که در سال 767 میلادی بدستور خلیفه مسلمین هارون الرشید بقتل رسید. عجم ها نوکری خلیفه را اقدامی میهن پرستانه تلقی میکردند. البته باید دید که جاه پرستی انگیزهء اصلی بود یا میهن پرستی. بهر حال، این کار سنتی شد در  میان آنان. البته، مدتی است که رئیس الوزرا تغییر نام داده است و بجای اینکه رئیس وزیران باشد شده است رئیس جمهور که جمهور در لسان عرب همان امت و خلق و توده معنی میدهد. خب، خود نوعی ترقی است. بجای رئیس چند تا وزیر بودن آدم رئیس تمام مردم میشود! نخست وزیر ممکن است «نخود وزیر» هم معنی بدهد. البته، بدو معنی. یکی همان نخود سیاه و دیگری اینکه شخصی او را باین شغل گمارده. البته، برامکه شاید وزیر های خود را خود انتخاب میکردند مانند «امیر حرس که شغلش گردن زدن و دست و پا بریدن و بردار کردن و چوب زدن و بزندان بردن و در چاه کردن بود.» (نقل از خواجه نظام الملک رئیس الوزراء ترکان سلجوقی) و شبانه روز کار میکردند و زحمت می کشید تا خلیفه یا پادشاه در دربار مملو از زنان، (بنازم به اون پروستات ها)، مشغول باشند. در این معنی شاید «نخست» همان «نخسب» بوده که (بای) آن به (تا) تبدیل شده، ولی یک روز همین وزیر نخسبیده بامر پادشاه در حمام فین رگ هایش را جلادی میزند تا هم مواظب حرف دهنش باشد و هم سازمان چشم و گوش علم نکند (چه غلط ها) و موجب خشم «اروس» را فراهم نسازد. تازه امیر کبیر ظاهرا رئیس همه وزرای  خود بود وای به «نخود وریری» که رئیس دو تا و «نصمی» وزیر هم نباشد.

Popular posts from this blog

برادران کارامازوف

دلبر جانان من

طوطی شکر سخن