جالینوس

قبل از پرداختن به جالینوس لازمست که از بقراط شروع کنم. بقراط دو هزار و پانصد سال پیش می زیسته است. بقراط معتقد به اخلاط اربعه بود: بلغم و صفرا و سودا و دم (خون). یونانیان این اخلاط را بترتیب بهنگام بیماری های ریوی و خون ریزی و استفراغ مشاهده میکردند. بنظر بقراط وجود توازن بین اخلاط اربعه دلالت داشت بر سلامت و عکس آن بیماری. بهر حال، یکی از خدمات مهم بقراط را باید بیرون کشیدن طب از چنگ و دندان آخوند های یونان دانست. او گفت پزشکی هنر است و فرا گرفتنی. دست خر کوتاه! از طرف دیگر، اعراب تا زمان خلافت مآمون (818 میلادی) کارشان قتل عام مردمان بی دفاع بود و اسم «ایپکرات» یا «هیپکرات» بگوششان نخورده بود، همان اسمی  که بعدآ نوکران میرزا بنویس و مترچمان غیرعرب مؤسسه «بیت الحکمه» زمان مآمون برای امکان تلفظ  توسط عربهای الکن بقراط نامیدند. نه تنها عرب های بیابان گرد و خون ریز قرن هفتم میلادی بلکه کاخ نشینان فعلی جزیرة العرب هم قادر به تلفظ بعضی اصوات زبان های هند و اروپایی نیستند: مانند «پ» و «گ» و «چ» و غیره. هنوز که هنوز است ژاپن را در تلویزیون های عربی  «یابان» تلفظ کنند. حرف «ب» موجود در بلغم هم ناشی از این است که این کلمه را مترجم مآمون «پ» دید. همان صوتی که عرب عاجز است از تلفظ آن. پس «پ» را به «ب» و کاف را قاف و «ت» را به «ط» نوشت تا بیخش را سفت بگیرد که نیفتد! البته، وقتی عرب ارباب دزد و غارتگر باشد معلوم است که برده نیمه عرب یا همانا عجم پدرعرب مادر عجم چه از آب در خواهد آمد. و اما جالینوس. او ظاهرآ 130 سال بعد از میلاد در «پرگامون» از توابع ازمیر ترکیه بدنیا آمد. علم پزشکی میگوید این کاش این مرد بدنیا نیامده بود و علم طب را 2000 سال بعقب نمی برد. جالینوس اخلاط اربعه «اپیکرات» یا همین بقراط را بر سر نهاد اما درد و مرض را ناشی از بهم خوردن توازن بین دو عامل دانست: آب و آتش که همانا سردی و گرمی باشد.جالینوس میگفت: <بالام جان، گرمیت کرد؟ خیار بخور.  سردیت کرد؟ فیلفیل بخور. تضمینش با من.> {جل جلاله. ببین  از قله سهند و سبلان تا بندرچاه بهاران طب باطل جالینوسی چگونه مستحکم است و بادوام!}.  دانشمندان علوم پزشکی این نظر جالینوس را اینک صرفآ توهمات محض می دانند. حاشیه: شوخی شوخی داری پاتا توی کفش ما می کنی. مواظب حرف دهنت باش. با احتقادات منت نباشه. و الا میزنم سرت را چولاق میکنم و پات را می شکنم و معامله ات را هم ول کن نیستم! من هفتا فرزند دارم که همه شان دوکتور شدن. چارتا دخترا را داخل فرزند که هیچ داخل آدم هم بحساب نمیارم. بعله، می گوفتم. همهء این هفتا فوق فوق فوق تخصص دارن از «جان هاف هاف کن». همه یا اوستاد دانشگاهن یا رئیس. همهء امریکائی ها  را خانه نشین کردن. دانشجویان پزشکی امریکایی الاصل برای نشسن توی کلاسشان  سر و دست میشکنن. همهء دکترای معروف امریکایی خانه نشین شدن. میگی نه به موصاحبه های تلویزونی لوس آنجولوسی ما نیگاه کن. خلاصن: وختی اینا میاند خانه، مادرشان که نمیشه از لحاظ ناموسی اسمشا بگم متوجن میشه که کدومشان گرمیش کرده یا سردی. فورن براشان نبات داغ دورس میکنه و حلقشان میکنه. برای اینکه چشمشان نکن، یک سیکه ده سنتی را دور سرشان سه دور می جروخونه و به فقیر میده. بعدش سالی چند بار شله زرد و حلوا می پزه و در «چایناتان» خودمان خانه بخانه پخش می کنه که خیلی مورد استقبال گرفته و اسمشا گذاشتن «چاری تی». بعلاون، نذر میکنه که اگه اداره مالیات امریکا نفهمه که توی اظهارنامه خودمانا واجد شرایط پرداخت مالیات ندونستیم، فسر در بریم، در اولین فرصت ممکنه برای زیارت اماکن متبرکه به عراق المالکی خودمان بریم.

Popular posts from this blog

برادران کارامازوف

دلبر جانان من

طوطی شکر سخن