راستی چارشنبه کیه؟




در این سی و چند سال، خیل میلیونی گریخته به ینگه دنیا الحق و الانصاف غرور آفرین بوده است. اول اینکه تا دیدند هوا پس است، چمدان ها را بستند و فرار را بر قرار ترجیح دادند و تا وقت التحریر سیل در آمد میلیاری را به ینگه دنیا و کانادا و اروپا و غیره سرازیر کرده اند کاریکه که «آنکل سام» بخواب هم نمی دید. بعد هم با افتخار و مباهات خود را دو پاسپورتی کردند و البته، یائسه ها را باسم مواظبت از بچه ها در ینگه دنیا گذاشتند و خود مشعشانه برگشتند و ضمن اتخاذ شیوهء ستودهء «شوگر ددی» ها با قرص های «آبی» برگشتند و از مشاهده وفور نعمت چارشاخ ماندند! سپس هنرمندانه بچپاول و غارت مردم فلکزده اهتمام نمام ورزیدند. البته بایک دلواپسی: مشکلات حوالهء ارز. مشاغلشان؟: نصب «ایمپلنت» و لنز امریکایی و بریدن بینی دختران نگون بخت و «فیس لیفتینگ» یائسه خانم ها و مداوای بیماران «کانسر» تصنعی و تأسیس سرای سالمندان ما فوق تصور برای والدین هجرتی های واپس مانده. میگویند تاریخ یا گذشته مکرراست. قبل از این هجرتی ها، فراریان 1400 سال پیش می باشند که بجای ینگه دنیا به هند گریختند، همانهایی که یا باززگان بودند یا «ارسیتوکرات». گذاشتند مشتی آخوند زردشتی با اشاعه خرافات و اکاذیب مانند «نژاد» مملکتی آباد را دستی دستی ویرانه کنند. اینان باعث شدند که بنام نژاد اصیل در چهار سال بحرانی آن روزگار (از سال 628 تا  632 میلادی) یازده کودک شیرخواره و یک جعلنق بنام یزدگرد سوم بر تخت شاهی خوابانده شوند و برایشان بامید رستگاری لالا کیش کیش کنند. ماحصل: بی سرپرست شدن کشور و سوق آن بسوی هرج و مرج مطلق و راه را باز کردن برای ورود مشتی عرب بیابانگرد همچون سلفی ها و طالبانی های سوریه و پاکستان و افغانستان فعلی، بی باک و کله خر. دستهء اول اینان با تیر و کمان و سپر خود ساخته و سیخ تنور و چوب شترچرانی لشکریان بی سازمان و بی فرمانده را درهم کوفتند.(قادسیه 635 میلادی). انها گذاشتند سعد وقاص و خالد بن ولید مردم بی دفاع را بنام «مشرک» قتل عام کنند و زنان جوان و پسران را به اسارت ببرند. حال، روی سخن با آن چند میلیونی است که اینک با خفت و خواری میان ینگه دنیائی ها همچون دزدان «آسه برو آسه بیا» پنهان زندگی کنند و برای خود «چاینا تان» درست کرده اند و ارواج شکم عمه اشان«30 تی زن» امریکایی شده اند، اما یک امریکایی بدرد بخور آنها را داخل آدم بشمار نمی آورد و با آنها معاشرت نمی کند. این خفت و خواری موجب شده است که دست به پرورش رقاصهء «تاپلس» بزنند یا کتاب نویس بشوند، کسانی که فرق زبان تلویحی و مجازی را با حقیقی بین دو زبان نمی دانند و سبب رواج واژه های بی معنی همچون «خط قرمر» و «روی خط» و «تأثیر گذار» و «توپ در زمین دشمن» و «گذاشتن تخم مرغ ها در یک سبد» و صدها مورد دیگر شده اند. اینک باید با صراحت گفت: هر کاری میخواهی در«چاینا تان» بکن اما شعاع و برد این تلویزیون های مبتدل که مدام از مردم دعوت میکند برای سرمایه گذاری در بهشت موعود بیایید امریکا را به اندازه غار و مغاره های «چاینا تان» خود بکن. حال سؤالی هست: شما که باره ها از نیویورک عبور کرده اید آیا حاضر شدی یکساعت درنگ کنی و با توری سرپایی داخل نیویورک بشوی و به ادارهء پست واقع در کد پستی 10001 بنام  «جیمز. الف .فارلی» بشوی و از یکی بخواهی تا کتیبه را برایت ترجمه کند؟: <نه برف و نه باران؛ نه گرما و نه تاریکی؛ هیچیک نتوانند پیک های آنان را از انجام سریع نامه رسانی باز دارد>راستی برای شما چه اهمیت دارد که آنان که بودند و چه کردند. حاج آقا که حالا «حاج مستر» شدی، اگر تا بحال بگوشت نخورده طیق معمول مغالطه و سفسطه کن و آسمون و ریسمون بباف. منهم با فرض اییکه این حرفها مسموع نیست مطرح کردم و اعتراف میکنم که نباید می پرسیدم «چارشنبه کیه؟»

Popular posts from this blog

برادران کارامازوف

دلبر جانان من

طوطی شکر سخن