لالمونی هم عالمی دارد




مورخهء بیست و ششم بهمن ماه نود و یک.  برلن . نشریهء «رویتر». «جان کری» بر وزن « خانلری» نایب الرئیس «برکة حسین او باما» در امور خوارج می باشد.  او «مک» هفتاد سال دارد. برعکس الرئیس که از شدت شرم و حیا هیچگاه به دوربین نگاه نمی کند «جانکری» به دوربین و بیننده زل می زند. پس با الرئیس فرقهای دارد: «جانکری» برخلاف حسین آقا نمی تواند  مثل خرگوش از پلهء هواپیما به تاخت برود بالا یا پایین ولی فعلأ با مسکن و اینا و مینا بدون گرفتن نرده ها بالا و پایین مبرود تا قسمت چی باشه و یاد بگیرد که < پیر هفتاد ساله نباید جوانی بکنه>. «جانکری» در نخستین سفرش بماوراء بحار برای دانشجویان آلمانی سخنرانی کرد و گفت: <حق خریت هم یکی از حقوق اساسیه. بعضی ها متحیریند که چرا قلوه قضائیهء امریکا باید اجازه بده که جمعیتی علم و کتل براه بیندازده و شعارهایی بده که باعث عصبانیت دستهء دیگری میشه یا پلاکاردهایی حمل کنه که توهینه به اون جمعیت. خب، جواب ساده است. در امریکا آزادی وجود داره و ما مختاریم که «خربودن یا خریت» را انتخاب کنیم.> (خندهء دانشجویان آلمانی). مهم اینه که انسان بتونه حرفشا برنه و طرف مقابل هم قدرت تحملش را داشته باشه.> آمار ها دلالت دارد بر اینکه نود و نه درصد امریکانی ها با سوادند. مسلم است که دیگر با سوادی در حد خواندن تابلوی مغازه ها یا خواندن آگهی ترجیم نیست.  بله، آمار واقعی با سوادی در امریکا بیست و یک درصد می باشد. (ددم وای!) رقم بیست و  یک در صد پس از مصاحبه با قریب یکصد هزار نفر بدست آمده است. با توجه به این تحقیق، معلوم شده که توانایی «ریدینگ کامپری هنشن» امریکائیها خیلی ضعیف است و قدرت استنتاج و نتیجه گیری آنها بسیار کم است. بدین ترتیب، فرمایش جانکری در مورد «خربودن» باثبات میرسد. مفهوم این کلام اینست که امریکا ئی ها حق دارند که «بی سوادی» را انتخاب کنند. حال این سؤال پیش می آید که اگر چنین حقی موجود است جرا در بودجهء امریکا آن همه اعتبار برای آموزش و پرورش منظور میشود. جواب ساده است : «خریت». حال سؤال اینست که آیا «خریت» فایده ای هم دارد. مثل اینکه شماهم بله. مسلمه که دارد. وقتی جامعه ای بی سواد و جاهل و نادان شد و مردم از طریق کمک های مالی و غذای نذری به سمت تنبلی سوق داده شدند و عادت کردند که کاسهء گدایی جلوی این و آن بگیرند و از مدرسه هم فراری بودند، عقل و منطق آنها  زایل میشود. قدم بعدی کاهش تولید یا «جی دی پی» است. چنین «خری» دیگر قبول مسؤلیت نمی کند و زیر بار نمی رود. اعمال و رفتار و تصمیماتش همه غیر منطقی میشود و ان «لک و لکی»هم که میکند بدرد عمه جانش میخورد. البته و صد البته که همین جماعت ننه من غریبم هم در می آورد و طلبکار میشود. در چنین حالتی است که جامعه دچار نوعی دگر دیسی میشود و تناسخی صورت میگیرد و میشود «گله و رمه». تاریخ نشان داده است که هرچه رعایا خرتر باشند جمع و جور کردن آنها آسان تر میشود. (بع بع)  البته، بعد از «خریت» مطلق می رسیم به سکوت و لالمونی که آنهم عالمی دارد!





Popular posts from this blog

برادران کارامازوف

دلبر جانان من

طوطی شکر سخن