سدومیان



بیست و چهارم آبان 91. شارجه. شرطه ای یکی مردی هندی را بجرم عدم رعایت عفت عمومی و تجلف از قوانین شرع بازداشت بکرد. این مرد سبیلو خود را به لباس زنان عرب ملبس کرده و بداخل پارکی زنانه قدم نهاده بود. شارجه سومین امیر نشین بزرگ امارات است که در 16 کیلومتری دبی پر زرق و برق قراد دارد. در شارجه تمامی اماکن عمومی زنانه و مردانه دارد و قوانین شرع در آن بشدت اعمال می شود. حاشیه: «جبر» فلسفی تاریخچه ای 2500 ساله دارد. درفلسفه، «جبر» بدین معنی است که هر آنچه بوقوع می پیوندد معلول علتی است، حتی رفتار انسان ها. درک ابعاد «جبر» در مسائل علمی آسانست، اما وقتی به انسان و رفتارش مربوط میشود، لنگشی عظیم حاصل میگردد. در این میان موضوع دیگری بنام «تقدیر» هم وجود دارد که میگویند گریز از آن مقدور نیست. خلاصه، آیا زنانه مردانه کردن محل تجمعات آدمها خود می تواند علت واقع شود و معلولی را بدنبال بیاورد؟چه عاملی این مردی هندی را روانهء پارک زنانه کرده است؟ اهالی عرب و عجم واقعهء قوم لوط را امری گذشته و خود را مبرا از آن می دانند.  بالام جان، همان واقعه ای را میگویم که وقتی لوط با پیروان بدستور فرشتگان از شهر «سدوم»  بیرون شد، صبحگاهان، همانند آنچه در غزه و سوریه میگذرد، سنگ آتشین از آسمان باریدن گرفت و اهالی لواط کار «سدوم» همگی بمردند و از آن روز، بالامجان، دیگر کسی گرد این خصلت «سدومیان» نگشت ولی بعلتی مرموز شعرای پرآوازه بی محابا مبادرت به سرودن اشعاری چون ابیات زیر بنمودند:
گر آن شیرین پسر خونم بریزد*دلا، چون شیر مادر کن حلالش
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای*که خون ما حلال تر ز شیر مادرست
در عنفوان جوانی چنانکه افتد و دانی با شاهد پسری سری و سری داشتم بحکم آنکه حلقی داشت طیب الادا و خلقی کالبدر اذا یدا ...


Comments

Popular posts from this blog

برادران کارامازوف

دلبر جانان من

طوطی شکر سخن