پرتلند


پنجم تیرماه 91. پرتلند. امریکا.  یکی از اهالی حومه پرتلند که از تماشایی فیلمی مستند در باره علل رکود عظیم اقتصادی سال های 1930 امریکا  بشدت عصبانی شده بود تصمیم گرفت تا بانکی را مورد سرقت قرار دهد. پس از انجام سرقت این مرد 50 ساله که از کرده خود دچار ندامت شده بود، پول مسروقه را برد و به  ادارهء نظمیه شهر تحویل داد و خود را تسلیم نمود. اینک سارق منتظر روز دادگاه خود می باشد. حاشیه: ایی سر شیشهء ننه ات حلالت باشه. حلالزاده به آقا دائیش مره نه به آقا عموش! خب لابد برای فرار از آتیش جهندم ترسیده و خودشا تسلیم کرده. تا اونجا که خبر دارم پرتلند تا کانادا همونقدر فاصله داره که بخوای خاک روبه تا با حاک انداز از امریکا بریزی توی کانادا. اگه همچه کاری میکرد اونوخت دوسش  مو تونس براش یگ قصری بخره و بریش  هرچی بانگه بخنده. ولی خب تا همین جاشاش هم خیلی آموزنده است.  یعنی فهمیدبم که دزد داریم تا دزد. اگه دزمشتری باشه، بانگا میزنه ولی پولا را پس میده. اما اگه دز رئیس بانگ باشه، آقای رئیس بانگ میزنه  ولی پولا را پس نمیده بلکوم باش تو کانادا قصر میخره. جل الخالقین!

Comments

Popular posts from this blog

برادران کارامازوف

دلبر جانان من

طوطی شکر سخن