دعای صبحگاهی



هفتم  آبان 90. میامی. امریکا. یکی از مأموران انتظامی ایالت میامی اتومبیل دولتی مجهز به آرم پلیس را برای رسیدن به سر شغل دوم خود می راند. چون تأخیر داشت، مجبور گردید تا با سرعت غیر مجاز براند. مأمور مذکور در این میان به اخطار پلیس راه نه تنها وقعی نگذاشت بلکه بعکس بر سرعت اتومبیل هم افزود. نتیحه این شد که مأموران پلیس راه  ویرا تعقیب کنند و سرانجام بزور اسلحه او را ملزم به توقف نمایند و  بازداشتش کنند. گزارشات پلیس راه مبنی بر این است که مأمور سوار بر اتومبیل پلیس، حین رانندگی، مرتب و بگونه مخاطره آمیر  تغییر مسیر میداده است. اقدامات اداری در خصوص این مأمور متخاطی موکول است به نتیجه تحقیقات جنائی بعدی. حاشیه: خیلی عرذ موخام. مث اییکه گوش هام سنگین رفته. فرماشت کردی که غیر ساعت اداری ماشین پلیسا ورداشته بوده و میرفته سر کار دویمش؟ بعدش لای ماشینا «قیقاج و ویراج» مبرفته. شاید هم آجیل  میکشیده. از سمت راست و مماس با ماشین  دس چپ خودش هم «سبقت» می گرفته و بعد میمده صاف جلوی ماشینی که ازش سبقت گرفته بوده.  مث مسابقات اتومبیل رانی. گفتی خیلی بش برخورده که پلیس راه بش اخطار داده؟ خب، حق داشته. به پلیس راه چه که برییه انتظامی بوق بزنه. دلش موخاد تند بره. بکسی چه «رفطی» داره. شاید داشته توی این هوای سرد کله پاچه می برده. خب،کله پاچه یخ میگره. ولی  اون روز جفتشان بد آوردن. برییه اینکه مأمورا صحب به صحب که از خنه پاشانا بیرون میذارن، دم در دست بدعا ورمیدارن و میگن: <پروردگارا، تو الحمو لاحیمنی. امروز یکی دو تا خلافکار غیر وابسهء خیلی پولدار نصیب این بنده ناقابلت کن. پرورگارا، خیلی خرج و مخارجوم  زیاد رفته. البتن، پولی بابت مواد نمی دوم، چنکه ،خدا وکیلی، رفقا مفت می رسون، اما سایر چیزا خیلی گورون رفته. تو خودت جای حق نشسی. هرچه باداباد، «نرذ» موکنوم که یگ زیارتی هم بوروم و شب جومه هم یک قوطی خرمایی نظافتی خیرات کنوم. الهی بامید تو. رفتیم تا ببینیم قسمت ما چیه.>

Comments

Popular posts from this blog

برادران کارامازوف

دلبر جانان من

طوطی شکر سخن