حضانت

اول آذر 89
روزی صبیهء مردی در ولایت «لوس آنجلس» موش مادهء حامله ای را بخانه آورد و متعاقبآ و بطرفة العینی خانه لبالب شد از یک هزار موش! آنقدر که پی و پارچین خانه در پی جویدن بسیار فروریخت و لشکر موشان همچون سیلی بنیان فکن براه افتاد. همسایگان عاصی به شرکت تلویزیونی «اخبار مستند» اطلاع دادند. در پی آن «مدافعان حقوق حیوانات» وارد عمل شدند و عملیات گستردهء نجات توسط قریب به 30 تن ناجیان داوطلب آغاز گردید. موشان نخست به مکانی امن و محفوظ منتقل شدند و اینک ناجیان در صدند تا آنان را به مأوای جدیدی که 14 آذر ماه آماده میشود منتقل نمایند. نشریهء «ستارهء شمال نجات» اینک از مردم درخواست ارسال غلات سالم و رشتهء و میوهء خشک و آجیل و غیره نموده اند تا بخوراک اصلی موشان افزوده و بخورد آنان برسانند. مضافآ تاکید شده است که اسباب بازی موشها هم از قلم نیفتد! و بالاخره، ناجیان امیدوارند که عاشقان موشان پیش قدم شده و برای «حضانت» این موجودات دامن همت بکمر زنند.
حکایت: جماعتی نه بر هیأت موشان بلکه بر خصلت ایشان در بیغوله ای فراهم آمده بودند و بنا به اقتضای طبع بجویدن و بلع مال حرام و زک و زای فراوان و بابت آن صله گرفتن مشغول بودندی. گرچه لالهء گوششان بفراخی چادر نماز عیالتاتشان بودی، اما بجز عر و تیر هیچ صوتی نشیندی، انگار که در گوشهایشان پنبهء کوفته آکنده بودی. دهانشان بفراخی خلیج گاو خونی که از آن بجز ناسزا آنهم به ضعفا برون نیامدی. در خست و مال اندوزی ید طولایی داشتی و هرجا خر مرده ای یافتی نعلش بکشیدی و موی از خرس بکشیدی. همچون خر عصار خانه حتی جلوی پای خود را هم ندیدی. برای هر کاری حتی قضای حاجت به دیوان حافظ تفأل بنمودی. خلاصه اینکه «هر» را از «پر» تشخیص بندادی ولی ادعا را بفلک افلاک برساندی. کفران نعمت و خیانت و قانون شکنی را بشرط بی خطر بودن مدام الگوی زندگی خویش و فرزندان قرار بدادی. بوقت دفاع از حق و حقانیت به تبعیت از خصلت اصیل موشینه بدرون سوراخها فرو برفتی و از دیگران بخواستی تا خود را برای آنان به مهلکه بینداختی. هست و نیست فرزندان آتی خود را به پشیری بدست باد صر صر بسپردی و ...