مستر حاج ویاگرایی





نه در غربت دلم شاد است نه روئی در وطن دارم. در غربت دلش شاد نیست چون هرچه بیشتر بماند متوجه نگاه های تحقیر آمیز مردم آن سرزمین میشود. نگاه های که میگوید: گورتا گم کن برو همان خراب شده ای که بودی. ما و اجدادمان با چنگ و ناخن و خون جگر خوردن وجب به وجب این سرزمین را آباد کرده ایم. حالا توی بی وطن، توی پشت به وطن کرده میان ما راه افتاده ای و از زحمات ما بی محابا استفاده میکنی. توی که بعد از 37 سال هنوز در زبان انگلیسی «هر را از پر» تشخیص نمی دهی. نه زبان تلویحی را می فهمی، نه نگاه های معنی دار ما را. درست است که بما یاد داده اند که باید به جنس دو پا بی احترامی نکنیم اما ته دلمان از اینکه تو با وقاحت آمده ای میان ما و مارا خر فرض کرده ای بشدت عصبانی هستیم. ما سقوط کشور های مختلف و هجوم طبقه دزد این ممالک را بسیار دیده ایم. البته،  کم محلی ما باعث شده که شما بروید و مکانی را برای خود و هم پالکی ها خود بخرید و محلات مختلف بسازید: چاینا تون، عرب تون، عجم تون. ما شما را داخل جمع خودمان راه نمی دهیم. نه بخانه شما می آییم و نه شما را بخانه خود راه می دهیم. آنقدر در عجم تون زاد و ولد کنید تا جونتون از فولونتون دربیاد. اما چرا در وطن رویی ندارد. کدام وطن؟ کی وطن بوده که حالا باشد. خدا بیامرزد هلا کوخان مغول که آمد و موقتآ خلیفه از خود راضی را نمد مال کرد و به عجمان حالی کرد که «والله بالله این جعلنق سیم اتصالی به ماوراء الطبیعه ندارد. با قتل این مفتخور آسمون تالاپی پایین نمی افته.» اما کاسه لیسها و فلان مال ها برای لفت و لیس روزی شش بار بسوی مغول ها و سلجوق ها نماز خواندند تا ترکها و مرکها عصبانی شدند و گفتند: «سیک تیش. بوردان اون لارا تکمه.» و مشاغل کناسی و مناسی را به آنها دادند ودر حکم صادره می نوشتند«کناس الدوله» بجای دکتر بی هیچی فعلی. البته، در حال حاضربرای ادامه رفت و بازگشت به وطن دروغین دست بهر کاری زده اند و در داخل وطن دروغین هم از انجام هیچ خیانتی روی گردان نبوده اند: از پزشک فوق فوق فوق تخصص (البته، با خواندن چند جزوه سی صفحه ای بفارسی) گرفته تا کبابی و سنگکی و کله پاچه ای و ایزوگامی حسابی پولدار، همه مشغول غارت ضعیف ضعفا یعنی کارمند و کارگر و بازنشستهء تابت حقوق هستند. چندرغازحقوق بازنشستگی آنان را  بحیل مختلف بالا می کشند و توی فیش حقوقی آنها داخل می شوند و می نویسند «مسؤلیت  پاسخگویی در مورد این کسور فقط برعهده کسر کننده است».  کدام کسر کننده؟ بعد از دوندگی معلوم میشود شرکتی ، درست میخوانید شرکتی، با زد و بند قادر است حقوق یک بازنشسته، و در نتیجه میلیون ها نفر، را  بدون رضایت بازنشسته کسر کند و هیج اداره یا سازمان ووزارتخانه ای  که حقوق بگیر بازنشسته ء آنست قبول مسؤلیت نمی کند. البته، برنامه های کامپیوتری «خریداری شده» بی در و پیکرهم بدون موازین کنترولی الکترونیکی است. چرا پول های جزئی بالا کشیده نمی شود، بخاطر اینست که ارزش ندارد. ولی خب، پول های زیاد را میتوان بدلار تبدیل کرد و برد. وقتی سرقتی صورت میگیرد، ببخشید «اختلاسی»  مسؤلین میگویند بما چه. همه اش تخصیر این کامپیتوتره. بهر حال اینها لولهء جند اینجی تحت الارضی به کانادا و مانادا وامریکا و اروپا و عسترالیا کشیده اند و مثل جارو برقی مشغول  مکیدن دار و ندار مردم تو سری خورده به کشور های1+5 می باشند. برای غصه دادن وامانده های وطنی، در خارجسون، همه استاد دانشگاه هاروارد و دکترمتخصص جان هاپسکین هستند( شک دارید به «وی او ای»  یا همان « ٧٠٨ » نگاه کنید. راستی، چه رازی در عدد هفتصد و هشت نهفته است؟ الله یعلم!) . بهر طریق، اینها بعد از چشم چرانی روزانه و آه کشیدن های شبانه ونگاه کردن مستمربه «پورنو» های مباح، پایین تنه اشان را سبک  میکنند اما غافل از اینکه ضعیه یائسه شده در این سن به تبعیت از «گربه شد عابد و مسلمانا»، سجاده پهن میکند وزادالمعاد میخواند و صد دور تسبیح شاه مخصودی می چرخاند و مرتب طلب استغفار میکند! دایم دستور میدهد. امر میکند و چپ و راست ازحاج دکتر مهندس «ویاگرا»ئی ایراد میگیرد و زندگی را حسابی بر او تلخ می نماید. آنوقت است که حاج آقا «دل للی دل للی کنان»به پول های مسروقه که باید بماند و مالیات بر ارث بدان تعلق بگیرد می اندیشد و با صدای انکر الاصوات میخواند:« نه در غربت دلم شاد است نه روی در وطن دارم.» ولی پشیمانی سودی ندارد.