حوا خانم- قسمت اول


 
حوا خانم، نونت نبود، آبت نبود. لخت و عور نبودی که بودی. آرامش نداشتی که داشتی. یه باغ در اندر دشت با میوه های بهشتی در اختبارت نبود که بود. هرروز با قر و قمیش جلوی قربونش برم «یاهوا» حاضر نمی شدی که میشدی تا حرف نشنوی کردی و رفتی ته باغ. بگم خدا چکارت کنه. چقدر «یاهوا»بهت سفارش کرد مبادا بری ته باغ. تو رفتی. گفته بود دست به اون درخت زهرماری نزن. زدی. گفته بوده بود میوه شا کوفتت نکن تو گول مشدی ابلیسا خوردی و نوش جان کردی. تا اینجاش هم پیش کش. اما چه اصرار داشتی که اون میوه را به بابا آدم هم بخورونی. دیدی که نتیجه اش چی شد؟ «یاهوا» عصبانی شد و دنب جفتتونا گرفت و دور سرش چرخوند و پرتتون کرد به این جهنم دره. باز هم  متنبه نشدی و ادامه دادی. بعد از اون لخت و عوری عدنیت و برگ انجیر گذاشتن روی فلانجات، مینی ژوب پوش شدی. پودرو ماتیک زدی. مزامپیلی کردی و ناخنوناتا بجای حنا لاک زدی و دکولته پوشیدی و اداره جاتی شدی و حق ناشناسی ها کردی. بودی تا واز نشسه شدی و کوچتا بردی لوس آنجلوس. اونجا که رسیدی و زندگی سادهء امریکایی ها را دیدی به رگ غیرت برخورد و برای پاک کردن گناهات، بعد یإسگی دین داریت صد جندون شد. سجاده پهن کردی. مفاتیح الجنان و زادالمعاد کنار مهر و تسبیح تربتیت گذاشتی و سالی چند بار شله زرد و قیمه پلو و حلوا پختی و توی محلهء عجما پخش کردی تا اسم درکنی. گوشتا بیار جلو.