سگان با شرف





هفتهء گذشته در «بوانس آیروس» آرژانتین، دخترکی 12 ساله بدور از خانه و باقتضای سن، لی لی کنان، به این سو و آن سو می رفت که جوانی دست او را گرفت و کشان کشان دخترک را به بیغوله ای برد. دخترک فریاد ها کشید، اما کسی صدایش را نشنید مگر چند سگ غیر خانگی. آنان بتاخت خود را به محل حادثه رسانیدند و بی درنگ به جوانک مهاجم حمله ور شدند و دخترک در این گیر و دار توانست خود را به یکی از خانه ها اطراف برساند. حاشیه: دستگاه آفرینش مدام بما پیام ها میدهد اما کو گوش شنوا. مثلآ همین سگ و خدماتش معیار خوبی است برای شناخت دو دستهء عمدهء آدمیان: آنان که پیام دور گردون را در یافته اند و آنان که در مزبله دد منشی غوطه ورند. پیام دخترک آرژانتی یکی دو تا نیست. داشتن یا نداشتن لغت یا لغاتی هم در هر زبانی معنی ها میدهد. فی المثل، واژه «فریدوم» که در انقلابات برای فریب مردمان بکار میرود. این کلمه در اقلیم عرب و عجم بیگانه است. عربها ظاهرآ این وازه را «حریت» نام نهاده اند. میزان ادراک عرب از حریت درحد آزاد کردن برده های علیل و ذلیل و نان خور و بدرد نخور بوده است. در قاموس عجمان «فریدوم» چیزی جز زورگویی به مظلوم نیست و یا ایجاد هرج و مرج. در اینجا نگارنده مایلست که یکی از مشاهدات اخیر خود را در یکی کشورهای غیر عرب بیان دارد: در شهری بندری از این مملکت عجمی که صد ها سال با شمشیر خون مردم دیگر ممالک مجاور را می ریخت و از جمجمه مردمانش منار برپا میکیرد که هنوز پا برجاست، دیدم که توریست ها یا بقول عرب ها «زائرین» با حد اقل لباس در تردد بودند. شب هنگام این زوار در خیابان های چراغانی و ممنوع برای وسائط نقلیه درون یا جلوی رستوران ها نشسته بودند و «باده» می نوشیدند و همزمان با ترنم موزیک دست افشانی میکردند و انگار زیر لب چنین زمزمه میکردند:<مگر لاله بدانست بی وفایی دهر، که تا بزاد و بشد جام می زکف ننهاد.> عابرین هم از این زندگی بهشتی حظ بصر می بردند. آنها هم زیر لب می گفتند: <من دوستدار روی خوش و موی دلکشم، مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم.> انگار همه باهم می گفتند: <شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما، بسی گردش کند گردون، بسی لیل و نهار آید.> در چنین حال و هوایی سگی درشت هیکل و آزاده را دیدم که  کف خیابان آجرفرش این شهر آرام و بی هراس و بدون واهمه از لگد مردمان با چشمانی بسته در مسیر مردم و زیر پای آنها بخواب رفته بود. نه سگ می ترسید و نه کسی باو لگد میزد. حافظ میگوید: <مباش در پی آزار و هرجه خواهی کن، که در شریعت ما جز این گناهی نیست>.